آرش عزیزم

درد است که در اوج جوانی

ناگهان طعم مرگ را بچشی 

و هم آغوش خاک سرد شوی!

خاک،خاک،خاک...

نه ...

تپش های قلب ما هنوز تو را می خوانند

تو زنده ای و در ما جاودانه ای!

من از هر چه جاده و ماشین بیزارم...

از آن تصادف لعنتی

که همه ی ما را از آغوش پر مهر تو محروم کرد...