ستاره
اگر آسمان شب را بی ستاره یافتی
چرا که
ستاره ها
یا
در خاک اعدام خفته اند
یا
در اوین نفس می کشند
اگر آسمان شب را بی ستاره یافتی
چرا که
ستاره ها
یا
در خاک اعدام خفته اند
یا
در اوین نفس می کشند
یک تن ام
یک تن تنها
و تحیر غالب
که چگونه همچنان سلول های خاکستری ام بی وقفه می اندیشند!
که ما همو نکشیم
با هم دوست باشیمو دست بندازیم رو شونه های هم
آهان
مثل بچگی ها تو دبستان
هیچ کدوممون هم نیستیم بیکار
در حال ساخت وساز ایران
واسه این که خسته نشی این بار
من خشت میذارم تو سیمان
بعد این همه بارون خون
بالاخره پیداش میشه رنگین کمون
دیگه از سنگ ابر نمیشه آسمون
به سرخی لاله نمیشه آب جوب
مؤذن اذان بگو
خدا بزگه بلا به دور
مامان
امشب واسمون دعا بخون
**********************************
تا جایی که یاده این خاک همیشه ندا میداد
یه روز خوب میاد
که هرج و مرج نیست و تو شلوغیا
به جا فوش به هم شیرینی میدیمو زولبیا
بامیه
همه شنگولیمو همه چی عالیه
فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
خون میمونه تو رگو آشنا
نمیشه با آسمونو آسفالت
دیگه فواره نمیکنه لخته نمیشه
دیگه هیچ مادری سر خاک بچه نمیره
خونه پناهگاه نیستو بیرون جنگ
وای از تو مثل بم ویرونم
یا اصلاْ مثل هیروشیما بعد بمب
نمیدونم
دارم آتیش میگیرمو اینو میخونم
پیش خودت شاید فکر کنی دیونم
ولی یه روز خوب میاد اینو میدونم
ولی یه روز خوب میاد اینو میدونم
**********************************
راستی وقتی یه روز خوب میاد
شاید از ما چیزی نمونه جز خوبیا
نا امنو خراب نیست همه جا امنو امان
کرما هم قلقلکمون میدنو میشیم شادروان
هه هه
آسمون به چه قشنگه
کنار قبر سبزه چمنه
هیچ مغزی نمیخاد در ره
فقط اگه صبر داشته باشی حله
دست اجنبی کوتاس از خاک
نگو اوه کو تا فردا
اگه نبودم میخام یه قول بدی بهم
که هر سربازی دیدی گل بدی بهش
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست
هیچ زن آزاده ای بیوه نیست
دخترم بابات داره میاد خونه
آره برو واسه شام میزو بچین
**********************************
یه روز خوب میاد اینو میدونم
پ.ن:امیدوارم یه روز خوب میاد *هیچ کس* را گوش کرده باشید.
این روزها را فقط با* یه روز خوب میاد* سر می کنم.
جز گوش تو نشنود حدیث من کس هر چند میان مردمان خواهم گفت
(مولانا)
پس از بی خوابی های ممتد
دیشب ژرف خوابی به سراغم آمد
و تو نیز مهمان ناخوانده ی خواب ژرفم شدی
ببین نیوند!
تمام نوشته هایم
هنوز از اشک های تو خیس است
تو که خوب می دانی
نوشین طاقت دیدن اشک های کسی را ندارد
از یاد نخواهم برد
قولی را که دیشب به تو دادم
دیگر هیچ گاه تنهایت نخواهم گذاشت!
تلخ است از جدایی سخن گفتن
آن هم از جدایی زود هنگام
مجبورم
خودت می دانی چرا!
دیگر توان تحمل ندارم
دل تنگ ات می شوم
عمیق و دردآور
ای کشور جهان سومی
یکایک عزیزانم را از من می ستانی
هر یک را به گونه ای
یکی را با اعدام
یکی را با زندان
یکی را با محرومیت از تحصیل
یکی را با مرگ بر اثر نشت گاز در خوابگاه
یکی را...
.
.
.
حال نوبت یکی دیگر است که برای رسیدن به اهدافش دارد به کشور دیگری پناه می برد!
پ.ن:
روزهای دلگیریست