آخر اين چه شکستن است
که هر صبح به اميد يکی غروب و
هر غروب
خيال صبح ديگری شايد؟
يعنی بعد از اين همه وزيدن و زمهرير
نمیدانيد نجات نهايی پروانه
در تحمل پاييز نيست؟
که هر صبح به اميد يکی غروب و
هر غروب
خيال صبح ديگری شايد؟
يعنی بعد از اين همه وزيدن و زمهرير
نمیدانيد نجات نهايی پروانه
در تحمل پاييز نيست؟
*سید علی صالحی*
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت 10:21 توسط نوشین
|
آری،می شناسم تبار و ریشه ی خود را!