کنکور ارشد...
چهارک!
رتبه ات 4 شده!
ولی برای من،تو همیشه تکی!
چهارک!
رتبه ات 4 شده!
ولی برای من،تو همیشه تکی!
من تنهایم تنهایم تنهایم
و دردهای من همه از عشق است
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
و درد هایم را به کوه دادم سنگ ریزه شد،به اقیانوس دادم ابر شد،به ابر گفتم آتش گرفت.پس آتش هایم را به نی لبکی دادم که می خواند:
از نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
اکنون من اینجایم<شهناز زنده است> و از چشم کوهستان و از چشم های درخت و از چشم های سنگ و از چشمان آفتاب به این جهان و حرکات دوارش نگاه می کنم...
من از جهان بی تفاوتی فکر ها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
و من که دست هایم از دست های زندگی کوتاه ترند...کوتاه مثل آ...ه ای لبخند و شور اشک هایی که از زنبور هایی که پرورش دادم عسل ترند
اگر به خانه ی من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
...نگاه می کنم به چرخه ای از قندیل در دوردست ها و با باران فراموشی آور اردیبهشت می ریزم می ریزم می ریزم و با عاطفه مادرانه طبیعت بی جان را از نور...و احساس هستی سرشار می کنم...
وقتی نگاه می کنی به کوهستان دردمند ساکت مغرور...ای دوست خاطرات مرا به آب ها بسپار...
دست های عالیه را به سیامک،دلتنگی های انوش را به میترا،نبض معین را به نعمت زندگی ام می سپارم
من درد مشترک هستم مرا فریاد نکن اشک رازی ست لبخند رازی ست عشق رازی ست
***عاطفه حسینی(دوست و هم بند خاله)***
کوه بود و استوار
و برق چشمانش،صبح خورشید
نه تبری بر ایمانش کاری
و نه زنجیری بر پایش
گامهایش امید بود و امید،
دستهایش،
دستهایش بوی نان می داد و آزادی
افسوس قدرش ندانستند،
و بالش بشکستند
اما او،
پرنده بود و پرواز.
***دکتر موسوی(دوست و پزشک محبوب خاله)****
آخرین باری که به خانه ی ما آمدی 5 اسفند بود
آخرین باری که بوسیدمت 6 اسفند
آخرین باری که دیدمت 6 فروردین
آخرین باری که صدایت را شنیدم 25 فروردین
.
.
.
3 سال با سرطان لعنتی مبارزه کردی...
مگر خودت نگفتی که به خاطر همه ی ما که عاشقانه دوستت داریم باز هم مبارزه می کنی؟!
پس چرا تسلیم شدی؟!
آخه چرا؟!
تو که همیشه نماد مقاومت بودی!
.
.
.
امشب اولین شبی ست که دیگر قلبت برایمان نمی تپد...
و قلب ما تا همیشه با یاد تو خواهد تپید...
ناخن هایم
سبز می شوند
با لاک
تا شاید
بهار
به مهمانی دستانم بیاید