ساحل بی تاب قدم ها بود
و ما ...
ساحل بی تاب قدم ها بود
و ما ...
و پیوسته در راه خدمت به مردم گام برمی داشت
جلسه پایان یافت
و در آن شب زهرآگین
حادثه امان نداد
راه بازگشت به خانه به انتها نرسید
همه ی ما یتیم شدیم
همه ی ما رفتن ات را گریستیم
دگرباره کی این سرزمین مردی چون تو را به خود خواهد دید؟!
89/8/15
*به یاد او و به پاس زحمات بی دریغ و ماندگارش*
كافكا
درد می شوم
و قطره قطره می چکم
بر تمام هستی ام
آه می شوم
و در حصار می کشم
من!تمام مستی ام
نه
از سنگ هایی
که ناخواسته بار سنگین اجرای آن را به دوش می کشند!
غم نوشت:بس کنید دیگر!!!
و باید برای حقوق یکدیگر احترام قائل شویم!
من و تو باید سدی شویم!
بیا آغازگر بسیاری از تغییرات سازنده ما باشیم!
پ.ن:حالم خیلی بد می شود،وقتی که می بینم خیلی ها هنوز این موضوعات ابتدایی را درک نمی کنند.