...
آن روز
که ما کنار هم باشیم
و یا به یاد هم باشیم
روز من است
روز تو ست
روز ما ست
آن روز
که ما کنار هم باشیم
و یا به یاد هم باشیم
روز من است
روز تو ست
روز ما ست
انسانیت از دست رفته است!انسان از دست رفته است و گم شده است!!!
روز هیچ ندارد.روز حالم را بهم می زند.من از روز بیزارم.اصلاً من از روز می ترسم.من از گم شدن می ترسم....
ناخن هایم
سبز می شوند
با لاک
تا شاید
بهار
به مهمانی دستانم بیاید
آن هنگام
که تمام لحظه هایم از تو لبریز می شوند!!!
ساحل بی تاب قدم ها بود
و ما ...
درد می شوم
و قطره قطره می چکم
بر تمام هستی ام
آه می شوم
و در حصار می کشم
من!تمام مستی ام
و باید برای حقوق یکدیگر احترام قائل شویم!
من و تو باید سدی شویم!
بیا آغازگر بسیاری از تغییرات سازنده ما باشیم!
پ.ن:حالم خیلی بد می شود،وقتی که می بینم خیلی ها هنوز این موضوعات ابتدایی را درک نمی کنند.
به تنها قدم زدن
در دل پیاده روهای پاییزی
*روزگار مرا سقط خواهد کرد*
از سال های مبهمی که شتابان در گذرند
و تنها تکثیر کننده ی تنهایی در لحظه هایم هستند
تنهایی و دلتنگی!
دلتنگ ام برایت نوشینک
دخترک ِ شاد و شیطان و شیرین زبان
.
.
.
جانی دوباره می گیرم
از نو زاده می شوم گویی
مهر همیشه سر آغاز است برایم
شاخ و برگ اش پر شد
جایی برای شادی نماند دیگر
خود را رهانیده ام
از تمام بندها
از تمام تعلقات
از تمام هستی و نیستی
بی تاب ِ هم آغوشی با تو ام!
زودتر بیا!ای مرگ!!!
که مرده ام بی تو!
آسمان هم که پس از ماه ها بارید
شهریور هم که رخ نمود
...
اجباریست
مرگ
اجباریست
زندگی
چرخه ای تکراریست
و اختیار
چه دلخوشی ساده ایست
تیک تاک لحظه ها را می شمارم.
تا شاید
تیک تاک حضورت را در لحظه هایم بیابم.
اما
گویی
همیشه جوینده یابنده نیست!
هیچ گاه نبوده ای
از ازل
تو
هیچ گاه نخواهی بود
تا ابد
تو
ثمره ی
همخوابگی
تخیلات
از ما بهترانی
شاید
ناله
تو آبستن افکاری
درد
ناله
تو فارغ نمی شوی