سه قطره خون
دریغا که بار دگر شام شد،
سرا پای گیتی سیه فام شد،
همه خلق را گاه آرام شد،
مگر من، که رنج و غمم شد فزون.
جهان را نباشد خوشی در مزاج،
بجز مرگ نبود غمم را علاج،
ولیکن در آن گوشه در پای کاج،
چکیده است بر خاک سه قطره خون.
پ.ن:بر گرفته از داستانک سه قطره خون*صادق هدایت* که برایم بسیار دوست داشتنیست.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 17:20 توسط نوشین
|
آری،می شناسم تبار و ریشه ی خود را!